مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

پال اردوش

پنجشنبه 6 آبان ماه سال 1389 10:44 PM نویسنده: مزبان نظرات: 0 نظر چاپ

پال اردوش در سال 1913 میلادی در مجارستان متولد شد و در سال 1996 در هما نجا در گذشت . اردوش جوینده ای خستگی ناپذیر بود و مسائل پیکار جوی بسیاری را در ریاضیات پیش روی پژوهشگران بسیاری از کشورهای جهان قرار داد . اردوش 1500 مقاله و کتاب را به تنهایی یا با همکاری دیگران به رشته تحریر در آورده است و از این رو بیشتر از هر کسی در تاریخ ریاضیات با ریاضیدانان دیگر همکاری داشته است .

پال اردوش وقتی 3 سال بیشتر نداشت به نوعی نابغه ای خردسال بود و می توانست با عددهای نسبتاٌ بزرگ خیلی خوب محاسبه کند .

از اوان نوجوانی پژوهش ریاضی را آغاز کرد .نخستین مقاله اش را در 18 سالگی نوشت و در آن اثباتی جدید برای یکی از قضیه های چبیشف ارائه داد .

پال اردوش در سخنرانی ا ش با عنوان نابغه های خردسال که در 1970 ایراد شد ، از نوابغ کم سن و سالی همچون پیتر لاکس پیتر آنگار وپوشا نام می برد . ( هر سه مجاری هستند ) پوشاکه در 1970 فقط 22 سال داشت حدود هشت مقاله نوشته بود . اردوش وقتی پوشا را

دید که هنوز 12 سالش نمام نشده بود . معروفترین و پرارجاع ترین مقاله پوشا درباره خط های ها میلتونی است که آن را وقتی پانزده ساله بود نوشت.

لواش ، پلیکان وماته از  دیگر نابغه های خردسال مجاری هستند که پال اردوش به آنها اشاره می کند . هر چند با این سه ، ارتباط کمتری داشت .

وی می گوید :

مایلم در باره ی علت این که این قدر نابغه خردسال در مجارستان زیاد است حدسهای خودم را بیان کنم :

بیش از هر چیزئ ، این که انتشار نشریه های ریاضی ادواری ویژه ی دانش آموزان دبیرستانی دست کم حدود 80 سال قدمت دارد .

(( اردوش این را 36 سال قبل گفته ))

از این گذشته مسابقه های ریاضی بسیاری نظیر مسابقه اتووش _ کورشاک در مجارستان برگزار می شو دکه سابقه آن به سال 1895 بر می گردد. و همینطور سایر مسابقات معتبر ریاضی دبیرستانی که درمجارستان برگزار می شود مانند مسابقه شوتیز که بعد از جنگ جهانی دوم به راه افتاد .رسانه های عمومی مجارستان نیز توجه ویژه ای به این مقوله دارند و عده ی زیادی از مردم مجار با علاقه زیاد این مسابقات را پی می گیرند

ریاضیدان مجاری ؛ ازنوشیدن قهوه تا تولید قضیه !

پال می گوید :

در مجارستان بسیاری از ریاضیدانان قهوه ی غلیظ می نوشند در حقیقت می توان گفت :

« ریاضیدان ماشینی است که قهوه را به قضیه ها تبدیل می کند .»

در مؤسسه ریاضی قهوه ی خوبی درست می کنند ووقتی پوشا هنوز چهار ده سالش تمام نشده بود به او کمی قهوه غلیظ تعارف کردم

که  او با مقدار فراوانی شکر آن را نوشید . مادرم خیلی عصبانی شد که من به پسری در آن سن قهوه غلیظ داده ام . برای آرام کردن اوگفتم : پوشا می توانست بگوید «خانم ، من کار ریاضیدانها را انجام می دهم و نوشیدنی آنها را هم می نوشم . »

شعر

سه شنبه 4 آبان ماه سال 1389 8:48 PM نویسنده: مزبان نظرات: 0 نظر چاپ

انتظار تو فقط مال منه
سهم من از تو افسوس تو رو نداشتنه
همه با هم همدیگه هستند همه خیلی ها رو دارند
یکی هست که وقت گریه سر رو شونه هاش بزارن
ولی من از همه دنیا تو را داشتم تو را داشتم
وقتی گریه می کردم سر رو شونت می ذاشتم
همه تنهاییامون مال هم بود مال هم بود
هرچی با هم دیگه بودیم واسه من خیلی کم بود
بودن تو جرأت پرواز برای این بال شکستس
داشتن تو لذت لبخند ،صدای این لبهای بستس
دارم از عطش می میرم ابر من کجا می باری
تن من خشکید و پوسید تو به سبزه ها می باری

شعر

سه شنبه 4 آبان ماه سال 1389 8:39 PM نویسنده: مزبان نظرات: 0 نظر چاپ

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،  

هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم. 

 زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش، 

 پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم  

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود، 

 بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا.  

نام خدا نبردن از آن به که زیر لب، 

 بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا. 

 ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع،  

بر رویمان ببست به شادی در بهشت. او می گشاید …  

او که به لطف و صفای خویش، 

 گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت. 

 توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست،  

کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم.  

چون سینه جای گوهر یکتای راستیست،  

زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم. 

 مائیم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم، مائیم … 

 ما که جامه تقوی دریده ایم؛  

زیرا درون جامه بجز پیکر فریب،  

زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم!  

آن آتشی که در دل ما شعله می کشید، 

 گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛  

دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق،  

نام گناهکاره رسوا! نداده بود. 

 بگذار تا به طعنه بگویند مردمان، 

 در گوش هم حکایت عشق مدام! ما. “ 

 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق 

 ثبت است در جریده عالم دوام ما" 

 

 فروغ فرخ زاد